مامانی : خب فسقلی چی شد که به این فکر افتادی ؟!
جوان : بی خیال مامانی ، بی ادبیه !
مامانی : حالا کدوم عجوزه رو می خوای ؟!!
جوان : بهاره !
مامانی : اه اه اه اه اصلا" حرفشو نزن ، دختره ی بی ریخت ! می گم بیا سوسن دماغ رو بگیر ؟!!
جوان : نه مامانی ، اون که دماغش جارو برقیه !
جوان : مامانی جون ، می گم مامان شمسی خانوم خوبه ؟!!
مامانی : اصلا" حرف اون پیر دخترو نزن ، تازه ریش داره ، از اون بدتر ریشش سفیده !
جوان : زن عباس آقا چی ؟ اون خوبه مامانی ؟!
مامانی : اون که خودش زن داره !!!!!
جوان : شوهر اقدس خانوم چی ؟ اصغر آقای قصاب چی مامانی ؟ الاغ اون مش تقی بودش ، اون چی ؟ اصلا" خودمو بگیرم مامانی ؟!!
مامانی : عزیزم مثل اینکه شیرین می زنیا !
جوان : مامانی ، من جیش دارم ! برم جیش ؟!!
مامانی : برو عزیزم !
جوان : دیر کردم نگران نشیا !
مامانی : باشه عزیزم ، مراقب خودت باش . قربون قد وبالاش ! بچم بزرگ شده !!!!
سلام دوست نازنینم ، امیدوارم که شاد باشی .
جوونی که به سن ازدواج رسیده ، اما اونقدر راحت نیست و استقلال نداره ! چرا ؟
این بحث این پسته ، پسر یا دختر فرق نداره و همچنین نمی خوام زوم بشم رو مسئله ازدواج .
به طور کلی بحثمون حول عدم استقلال و همچنین وابستگی نسبی جوون به خونوادشه ، تو مواردی که تصمیم با خودشه .
به نظر تو ، والدین تا چه حد حق دارن ؟ جوون چقدر حق داره ؟ می دونم که نظرت مثل سابق با ارزشه .
همیشه عاشق باشی !