دیگه خسته شدم . می خوام برم یه جای با کلاس خود کشی کنم که اقلا" یه بار لقب با کلاسو بهم بدن . نخند بچه ، چون دیگه باهات شوخی ندارم و مثل قبل نیست که بیای و بگی چه جوک باحالی و کرکر خنده .
به چی دلخوش باشم ؟ ها ؟ به چی ؟ به اینکه آهی در بساط ندارم ؟ به اینکه کاری به درد بخور ندارم و هر جا می رم باید حمال بشم ؟ اینکه به خاطر مادیات دارم عشقمو از دست می دم ؟ به اینکه عرضه قبول شدن تو این کنکور لعنتی رو ندارم ؟ اینکه جوونیم داره می ره و به هیچ جا نرسیدم ؟ اینکه تو زندگی همیشه همه کاره بودم اما هیچ کاره ؟! اینکه ۲۵ سالمه و هنوز سربارم ؟
امید ؟ تلاش ؟ اراده ؟ خودکشی گناهه ؟ هه ! چرته ، تو قصه هاست . مال از ما بهترونه . دیگه هیچیکس واسم مهم نیست چون واسه هیچ کس مهم نبودم . واسه هیچکس .
آره من یه جوون ایرونیم . بدونین ملت . آره ، آبروی جوون ایرونی رو بردم ، اما دیگه به اینجام رسیده . دیگه تصمیم خودمو گرفتم . خواهشا" نیا دلداری بده و نصیحتم کنی . فقط بگو بای برای همیشه ...