خونه نشسته بودم ، يه اتفاقي افتاد ! حالا گير نده دیگه چه اتفاقي ! بي خيال ! رفتم که زن بگيرم . دويدم و دويدم ، من به سارا رسیدم ( به خودش نه ها ! به خونش ! ) بعد گپ قشنگی ، پرت شدم با اردنگی ! خلاصه ، پانته آ ، سمیرا ، آتوسا ، نمودند مثال سارا !
رفتم توی آبادی پی ملوک قمر و فاطی ! اونام دادن جوابی ! خدائی خوش تیپما ، یه وقت خیال نکنی مورد پورد دارما !
خلاصه باز دویدم ، دویدم و دویدم به جنگلی رسیدم ! خانوم طاووس رو دیدم ! ازگل بهم می گه نامزد دارم !
دوباره باز دویدم و دویدم خانوم خرسه رو دیدم ! wow ! جون تو تا دیدمش وحشت کردم ! دیدم به گروه خونیم نمی خوره بابا !
باز دویدم و دویدم ، به مستراح رسیدم ! خدائی چه ربطی داشت به موضوع ؟!!ببخشید ، باز دویدم و دویدم ، به خر گوشی رسیدم ، آخی نازی . افاده ها طبق طبق ! می گه 2 هکتار باغ هویج باید به اسمم کنی ، 3 تا لونه تو شمال ، 7 تا هم بچه دارم ! گفتم برو بابا صد رحمت به خانوم خرسه !
خلاصه سرتو درد نیارم ، الان با خانوم سوسکه دارم زندگی می کنم ! بعد ها فهمیدم که مشکل روحی روانی داره ! اما عشق است که اقلا" این بار الکی ندوئیدم !