تبليغاتX
درد دل یک جوان ایرانی
تهاجم فرهنگی یا فرنگی ؟!!
روزی روزگاری عمو یادگاری در دیاری نمود  خریداری  یک مستراح فرنگی ! از بد حوادثی چند ، عمو یادگار در حین انجام عملیات خطیر ، بدون هماهنگی با برج مراقبت ، با کله ی مبارک به درون فرودگاه مستراح فرنگی فرود آمدندی ! همی داد و هوار و کولی بازی درآوردندی که این اجانب فرنگ از طریق مستراح فرنگی قصد تهاجم بر وی را داشتندی !

واکنون پس از گذری چند ... اینجانب "جوان" با توجه به تهاجمات فرنگی نوین خطرناک تری چون ماهواره و اینترنت و ... ، متذکر می شوم که در مواقع فرود ، حتما" با برج مراقبت خود هماهنگی لازم را مبذول دارید !


پی نوشت : آهنگ معروف Speak Softly Love توسط یک "جوان" ایرانی باز خوانی شده ، شاید اون هم دچار تهاجم فرنگی شده باشه !!!


نوشته شده در ساعت 18:27 توسط جوان |
موسی و شبان ؟!!
مام مسلمونیم داش ، اما نماز و بی خیل ، مام عقشمون خدائیه جون تو ، نمی دونی شبا با اوس کریم چه کنفراسنی  داریم  !

 کی می گه خالی بند دشمن خداس ؟!! اگه اینجوری بود که همه دشمنشیم آبجی !
نزول ؟! نگی یهو زهلمون شیر تو شیر می شه ها . مام بانکداریمون اسلامیه  مث بقیه ، با بالاترین سود ممکن !
تازشم ، روم به دیوار ، گلاب به روتون ، نا سلامتی ما پیش اوس یعقوب ختنه چی ختنه کردیما ! یادش بخیر !
اینو هم می دونیم  ليبراليسم و دموکراسی چی چیه !  مسلمونی از این بالاتر ؟!!

خدایا ، فاطی مو از تو می خوام !



نوشته شده در ساعت 19:13 توسط جوان |
مامانی من زن می خوام !
مامانی : خب فسقلی چی شد که به این فکر افتادی ؟!
جوان : بی خیال مامانی ، بی ادبیه !
مامانی : حالا  کدوم عجوزه رو می خوای ؟!!
جوان : بهاره  !
مامانی : اه اه اه اه اصلا" حرفشو نزن ، دختره ی بی ریخت ! می گم بیا سوسن دماغ رو بگیر ؟!!
جوان : نه مامانی ، اون که دماغش جارو برقیه !
جوان : مامانی جون ، می گم مامان شمسی خانوم خوبه  ؟!!
مامانی : اصلا" حرف اون پیر دخترو نزن ، تازه ریش داره ، از اون بدتر ریشش سفیده !
جوان : زن عباس آقا چی ؟ اون خوبه مامانی ؟!
مامانی : اون که خودش زن داره !!!!!
جوان : شوهر اقدس خانوم چی ؟ اصغر آقای قصاب چی مامانی ؟ الاغ اون مش تقی بودش ، اون چی ؟ اصلا" خودمو بگیرم مامانی ؟!!
مامانی : عزیزم مثل اینکه شیرین می زنیا !
جوان : مامانی ، من جیش دارم ! برم جیش ؟!!
مامانی : برو عزیزم  !
جوان : دیر کردم نگران نشیا !
مامانی : باشه عزیزم ،  مراقب خودت باش . قربون قد وبالاش ! بچم بزرگ شده  !!!!

ادامه حرفهای جوان در این باره - گپی خصوصی با بازدید کننده های ثابت
نوشته شده در ساعت 2:41 توسط جوان |
خودکشی
دیگه خسته شدم . می خوام برم یه جای با کلاس خود کشی کنم که اقلا" یه بار لقب با کلاسو بهم بدن . نخند بچه ، چون دیگه باهات شوخی ندارم و مثل قبل نیست که بیای و بگی چه جوک باحالی و کرکر خنده .

به چی دلخوش باشم ؟ ها ؟ به چی ؟ به اینکه آهی در بساط ندارم ؟ به اینکه کاری به درد بخور ندارم و هر جا می رم باید حمال بشم ؟ اینکه به خاطر مادیات دارم عشقمو از دست می دم ؟ به اینکه عرضه قبول شدن تو این کنکور لعنتی رو ندارم ؟ اینکه جوونیم داره می ره و به هیچ جا نرسیدم ؟ اینکه تو زندگی همیشه همه کاره بودم اما هیچ کاره ؟! اینکه ۲۵ سالمه و هنوز سربارم ؟

امید ؟ تلاش ؟ اراده ؟ خودکشی گناهه ؟  هه ! چرته ، تو قصه هاست . مال از ما بهترونه . دیگه هیچیکس واسم مهم نیست چون واسه هیچ کس مهم نبودم . واسه هیچکس .

آره من یه جوون ایرونیم . بدونین ملت . آره ، آبروی جوون ایرونی رو بردم ، اما دیگه به اینجام رسیده . دیگه تصمیم خودمو گرفتم . خواهشا" نیا دلداری بده و نصیحتم کنی . فقط بگو بای برای همیشه ...



نوشته شده در ساعت 8:45 توسط جوان |
بند پ !
در پی سوء برداشتهائی در مورد بند پ ، اینجانب جهت رفع ابهام خود را مسئول دانسته تا خدشه های وارده به این بند اساسی ، که نقش بسزائی  در زندگی جوامع بشری ایفا می کند را شفاف سازی نمایم ! تا شاید عواملی که هویت بند پ را به مخاطره می اندازند را رسوا و به سزای اعمال ننگینشان برسانم ! شایسته است که شما خواننده محترم جهت پیشرفت در تمامی مراحل زندگی ، بند های پ را تمام و کمال به کار بندید ، چرا که هر کدام مکمل و لازمهء دیگری می باشد (البته فقط قابل توجه عزیزان خارج از کشور !)

تبصره اول - پول : اول نیش و چشمهای درشتتان را ببندید ! گفتم ببند دیگه ! بی جنبه ! اگر شما مشمول  این تبصره قرار گرفتید که گرفتید ، اگر نه ، با استفاده از دو تبصره زیر به راحتی  پول را به چنگ آورید !

تبصره دوم - پارتی بازی : در این نوع بازی ، شما به یک همبازی به نام پارتی نیاز دارید ! او را پیدا کرده و با او بازی کنید ! ترجیحا" او را بین اقوام و آشنایان جستجو کنید ! اگر پیدا نشد ، با استفاده از تبصره اول کارتان را راه بیاندازید !

تبصره سوم - پدرسوختگی : در این تبصره شما می بایست همچون مارمولک سیاه آفریقای جنوبی باشید و از هرگونه برخورد احساسی پرهیز نمائید ! لازم به ذکر است که جهت اجرای این تبصره می بایست در حالی که سوت می زنید ، به آسمان بنگرید ، گوئی که ایمان  و انصاف و مردانگی و عدالت و ...  وجود خارجی نداشته و ندارد ! دقت داشته باشید که این تبصره با همکاری یک پدر سوخته (یا پدربزرگ سوخته ! ) میسر می باشد  . این تبصره لازمه ای نداشته ، چنانچه به تبصری پیشین نائل گشتید ، این بند کم کم نمایان  می گردد !

جوان - عضو کمیسیون حمایت از بند پ !


تشکر ویژه : لازم می دونم از دوست عزیزم ، نکیسا خانوم تشکر کنم . واسه زحمتی که بابت شعر واسم کشیدن تا بتونم به طور قابل قبولی دکلمش کنم .

جهت دریافت متن شعر و یا قطعه با کیفیت این اثر به اینجا مراجعه کنید .



نوشته شده در ساعت 8:18 توسط جوان |
وبلاگ یا قاقا لی لی ؟!!
مش تقی  تازه متولد شد و در اوج اونقع اونقع کردن با حرکات سر و گردن و سینه و شکم و قر کمر و ........ و پا به ننش فهموند که ننه من وبلاگ می خوام ! کاری نداریم چرا هیچی نشده شد مشتی ! ننش با مراد خان چت می کنه و با استفاده از تکنولوژی روز دهاتشون واسه مش تقی وبلاگ http://gooz.persianblog.com  رو افتتاح می کنن ! حالا مش تقی ما میره دنبال یه لقب عند الخفن که کسی نفهمه این نویسنده خود مش تقی مارمولکه ! یه لقب خاص ، مثل موش پیر ، یا گراز مهربون و یا در قلب منی T+S یا مثلا" Donkey و یا جوان !  تو  وبلاگش از کشتی گرفتنش با آفتابه تو زور خونه می نویسه ، از عشقش به سوری که عاشق الاغ باباشه و می گه یا سوری یا بابام !  همچنین از حرکات موزون ننه ی غضنفر می نویسه ! از حرکت متحورانه ننش که به طرز اکشن تو سر باباش می زنه ، از جنگ جهانی چهارم می گه و فواید انرژی هسته ای برای ازدیاد روحیه گوسفندا !
واسه مراد خان تبلیغ می کنه : آموزش تراکتور تضمینی با گواهینامه بین الدهاتی ISO MORAD 2003 با نوشابه !
آخرشم بهش می گم اینجا چه خبره ؟  می گه 4 دیواری اختیاری ، خونه خودمه مفت و مجانی فقط پول کافی شاپ می دم به این غلام مفت خور ، کوفتش بشه ! اگه راست می گی بهم یاد بده چه جوری آهنگ " بی وفا دیگه دوسم نداری  " رو تو وبلاگم بذارم چون سوری بهم می گه کیس مناسبی براش نیستم !
اگه ازش جدا شدم التماس می کنم به وبلاگ جدیدم یه سر بزن و نظر بده  : تنها تقی دنیا ! اما همون که گفتم یا سوری یا بابام !


نوشته شده در ساعت 8:42 توسط جوان |
اقلا" این بار الکی ندوئیدم !
خونه نشسته بودم ، يه اتفاقي افتاد ! حالا گير نده دیگه چه اتفاقي ! بي خيال ! رفتم که زن بگيرم . دويدم و دويدم ، من به سارا رسیدم ( به خودش نه ها ! به خونش ! ) بعد گپ قشنگی ، پرت شدم با اردنگی ! خلاصه ، پانته آ ، سمیرا ، آتوسا ، نمودند مثال سارا !
رفتم توی آبادی  پی ملوک قمر و فاطی ! اونام دادن جوابی ! خدائی خوش تیپما ، یه وقت خیال نکنی مورد پورد دارما !
خلاصه باز دویدم ، دویدم و دویدم به جنگلی رسیدم ! خانوم طاووس رو دیدم ! ازگل بهم می گه نامزد دارم !

دوباره باز دویدم و دویدم خانوم خرسه رو دیدم ! wow ! جون تو تا دیدمش وحشت کردم ! دیدم به گروه خونیم نمی خوره بابا !
باز دویدم و دویدم ، به مستراح رسیدم ! خدائی چه ربطی داشت به موضوع ؟!!ببخشید ، باز دویدم و دویدم ، به خر گوشی رسیدم ، آخی نازی . افاده ها طبق طبق ! می گه 2 هکتار باغ هویج باید به اسمم کنی ، 3 تا لونه تو شمال ، 7 تا هم بچه دارم ! گفتم برو بابا صد رحمت به خانوم خرسه !

خلاصه سرتو درد نیارم ، الان با خانوم سوسکه دارم زندگی می کنم ! بعد ها فهمیدم که مشکل روحی روانی داره ! اما عشق است که اقلا" این بار الکی ندوئیدم !



نوشته شده در ساعت 7:31 توسط جوان |
پول بهتر است یا ثروت ؟!!
آره ! معماي غير قابل حل ! موضوع انشاء هميشه ! به نظر من هر دوشون خوبن . من که هر دو تا رو دوست دارم . فکر نمي کنم شمام بدتون بياد . آدم با پول به همه چي ميرسه ، البته نمي شه اينو تکذيب کرد که لازمش ثروته ! ثروت داشته باش به پولم مي رسي ! 

پس ايول جوان : ز گهواره تا گور ثروت بجوي ! انسان هميشه مي بايست در راه رسيدن به پول تمامي تلاش خود را به کار بندد ! پس درس بخون ، نه ، نه ببخشيد ، ثروت بخون !



نوشته شده در ساعت 8:14 توسط جوان |
عشق اینترنتی !
بعله ! اين جور عشقم ديگه مد روزه دیگه ! دخمر چشم عسليمون با روش خاص خودش دل پسر کاکل زريمونو مي بره . خلاصه بعد از رد و بدل کردن چن تا عکس خفن ، در سير غير منطقي خواهر برادري تا زن و شوهري ! در اوج راحتي ، تو خيال خودشون ، تا آخرش مي رن ! ليلي و مجنوني مي شن که انگار  اين دو تا فقط واسه هم ساخته شدن .

 حالا دو راه وجود داره : يکي اينکه همديگه رو از نزديک مي بينن که تکليف مشخصه . اما اگه  همديگه رو نبينن و تا ماهها دل و قلوه گرفتن ادامه داشته باشه چي ؟ آيا نزديک بودن قلبشون کافيه ؟ آيا به هم خواهند رسيد ؟ آيا نخواهند رسيد ؟! بودن يا نبودن ! مسئله اين است ! پست امشب درد دل يک جوان ايراني ! تفسير اين جور عشقا چه جورياست اصلا" ؟!



نوشته شده در ساعت 7:5 توسط جوان |
یعنی الکی دویدم ؟!!
خونه نشسته بودم ، يه فکري زد به کلم ، برم که درس بخونم . دويدم و دويدم به مدرسه رسيدم . تلاش و کوشش کردم ، مدزسه به من هيچي داد ! دوباره باز دويدم ، دویدم و دويدم ، من به کوهي رسيدم ، کوهي به نام کنکور ! وايستادم و وايستادم ، زير پاهام علف شد ! علفو دادم به کنکور ، کنکور بهم يه راه داد . 

دوباره باز دويدم ، دویدم و دویدم . به ليسانسم رسيدم . ليسانس رو دادم به شرکت ، شرکت بهم کار نداد . ليسانس رو دادم مغازه ، مغازه بهم الاغ داد ! نه ببخشيد ! مغازه بهم کار نداد . ليسانس رو دادم  به نونوا ! مرديکه مي گه من خودمم ليسانس دارم ! يه فکري زد به کلم ،  برم خونه بشينم !



نوشته شده در ساعت 7:43 توسط جوان |
درباره ما
ما می خوایم که عاشقونه تا کنیم
خدا رو از ته دل صدا کنیم
حالا هر جوری شده

مامی خوایم شبو به آتیش بکشیم
صبحو با چارقد آبیش بکشیم
حالا هر جوری شده

پس بیائیم اینقدر به تاریکی لعنت
نفرستیم ، شمعی
روشن کنیم !

 Google رتبه درد دل یک جوان ایرانی از نظر
فهرست
صفحه نخست
پست الکترونیک

پست های پیشین
موسی و شبان ؟!!
مامانی من زن می خوام !
خودکشی
بند پ !
وبلاگ یا قاقا لی لی ؟!!
اقلا" این بار الکی ندوئیدم !
پول بهتر است یا ثروت ؟!!
عشق اینترنتی !
یعنی الکی دویدم ؟!!
فاصله بین نسل ها یا افکار ؟!!
sex
این حق این دو جوون ماست ؟!!
عقده ی مدرک !
صاحبنظران برتر این هفته
فلفلی دندون کخی

پای حرف دل جوان

چت با جوان
یاران همیشگی جوان
طراح قالب
شاخصه های کاربری

کاربران آنلاین : نفر